40. - تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 11:11
[unable to retrieve full-text content]باز هم تکرار گذشته این بار آبرومم جلو یکی رفت این بارم کلی بد و بیراه نصیب یکی دیگه شد این بارم دستام فلج شد
پاییز شد - تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 11:11
جالبه امروز به این موضوع اشاره شد که من تو زندگی همیشه پشت صحنه بودم  برای همه جزئیات دستورات اطاعت میکردمهمین کار تو تئاتر و سینما انجام میدم به سمت منشی صحنه بودن Adblock test (Why?)
نمیدونم شماره چنده... - تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 11:11
بلاخره تونستم جایی پیدا کنم که بعد از کافه صابر برم اونجا و با خیال راحت بشینم کارامو انجام بدماما هنوز از نزدیک ندیدم فعلا ویترین اینستا نشونم دادهاتفاقا نزدیک هم هست اگه مشکلی پیش نیاد همین امروز میرم.کلی ذوق.. Adblock test (Why?)
8. - تاریخ: 1400/2/15 ساعت: 3:36
[unable to retrieve full-text content]یکروز از اینجا از دست دادم. هزار چیز از زندگیم...
10. - تاریخ: 1400/2/15 ساعت: 3:36
[unable to retrieve full-text content]اون چیه که میخوای بیای ولی باعث میشه نیای ؟! درسته... خودت
16. - تاریخ: 1399/11/7 ساعت: 19:27
[unable to retrieve full-text content]3 روز نبودم تا دوشنبه که دفاع کردم و ارشد تموم شد... اما همونجا سقوط کردم
18. - تاریخ: 1399/11/7 ساعت: 19:27
[unable to retrieve full-text content]هر زمانی که میگذره به خودم میگم اینبار دیگه نه ولی دقیقا آره همون بارم باز اتفاقی میافته تا حالت بد بشه و تو بشی یک دختر متظاهر.
اضافه نویسی - تاریخ: 1399/11/7 ساعت: 19:27
نمیدونم از کی و کجا شروع شد. شاید میدونم ولی نمیخوام راجه بهش حرف بزنم،ولی حالا که اینجام یعنی دنیای واقعیم ریخته بهم و طاقت این دینای خراب شده رو ندارم. درسم تموم شد ولی نگارش پایاننامه هنوز ادامه
24. - تاریخ: 1399/11/7 ساعت: 19:27
[unable to retrieve full-text content]کون لق بقیه مهم اینه من حالم خیلی خوبه *-*
حسابش از دستم در رفته - تاریخ: 1399/11/7 ساعت: 19:27
[unable to retrieve full-text content]داره میره !!! و این قضیه دو هفته اس که روشن شده ... حتی بیشتر حساب زمان از دستم در رفته و نمیدونم چی میشه
+ - تاریخ: 1399/2/15 ساعت: 8:26
همچنان در انتظار اتفاقات قشنگ و مهم و بزرگ تو زندگی مشترک
یکی به من عاجز بینوا کمک کنه ! :( - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:20
خب یک نور امیدی پیدا شد و من 2 هفته وقت دارم البته کمتر که مقالمو تمومش کنم ولی هنوز که هنوزه عنوان نتونستم براش پیدا کنم الان شدیدا گیر یک چیز هستم اونم اینکه یکی زبانش اینقدر خوب باشه بتونه برام یک سرچ خارجیی کنه ببینه مقاله ای که میخوام پیدا میشه یا نه که خب نیست!دارم سریال خارجی قدیمی میبینم که ...
شب بخیر :) - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:20
خودمونیما کلی حرف واسه نوشتن دارم اما دستم به تایپ نمیره چون اگه بره مطمئنا روزی ۱۰۰تا پست آپدیت میشه تو بلگفا ! بیخود نبود ۲۰۰ ۳۰۰تا خواننده داشتم یک زمان اما الان هیچی
همینجوری نویسی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:20
بازم مثل قدیم زده به سرم :|xa0کلی وبلاگ قدیمی و جدید گیر آوردم برای خوندن! شاید اینقدریxa0که اندازه تعداد وبلاگ شخصی های بلگفا باشه و منم بصورت نامحسوسی شروع میکنم به خوندنشون و از طرفی همشونو تو قسمت وبل
تخلیه ذهنی در یک پست و روزمرگی هام - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:20
یک کتابخونه و کافه میرم که مدیریتش دست صابر ابر هست. دیروزم 2 بار دیدمش ولی خوب خیلی چشم تو چشم نشد باهام که بهش سلام بدم ولی خب پیش میاد بلاخره !xa0فعلا یک دختر کافه چی هست که سعی کرد باهام ارتباطxa0بگیر
میام میام قول میدم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:20
ای کاش یکی منو مجبور میکرد حرفامو جای تو خودم ریختن اینجا بنویسم اون روزا که همیشه اینجا مینوشتم حالم بهتر بود ...
بیاین بخونید ولی خاموش - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:20
تو شبی که گذشت ....xa0روزش رفتم خونه نگین ، دختری که خیلی وقته رفته کانادا و باهاش بر سر مسائلی مشکل داشتم و مدتی قهر بودیم البته طولانی مدت!xa0مثلا هم دانشگاهی دوران کاردانی بود که باهم آشنا شدیم...رفتم
من یک احمقم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:20
الان داریم دوتا تئاتر کار میکنیم که یکی از اون یکی افتضاح تره.هرکدومشون یکسری مشکلات دارند که خیلی تو چشم هست و اصلا نمیشه کارگردان های هردو کارو متقاعد کرد که این نمایش ها بیهودن فقط وقت و هزینه اس که براشون تلف میشه.منم هم دستیار کارگردانم هم منشی صحنه که کلا خیلی اذیت دارم میشم و هیچ راه فراری ند...
بی اعصابی سرکار - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:20
دو شب شده که من دارم با یکی از کارگردانا که سرکارش میرم بحثم میشه هربارم سعی میکنم خونسرد باشم اما نمیتونم!اصول حرفه ایش اینه که طرفو با بی محلی و سکوت جوابشو بدی اما یوقتایی یه حرفی بهم میزنه که اصلا نمیتونم ساکت باشم.مشکل نمیدونم از چیه فقط اینو میدونم که قراره منو توجمع جلو همه تخریب کنه تا آدم ب...
پست اول 98 - تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 9:56
هر سال دم عید یادم میره پارسال چجوری تو مغازه مشغول بودم امسالم که گرونی اومد دیگه خیلی امید نداشتیم چک بتونیم پاس کنیم چه برسه به فروش بالا !ولی خب خدا رو شکر همه چی درست شده این همه میگن مردم نمیخرن